اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
51
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
بود خاص آدميان را . تا بعضى از مفسران گفتهاند در قول خداى تعالى : وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ ، [ يعنى ] بانزال الكتب عليهم و ارسال الرسل اليهم . به كس رسول نفرستادم مگر به آدميان ، و بر كس كتاب فرونفرستاد مگر بر آدميان . و اين دليل باشد بر خصوص ايشان . و تا كسى را با ملكى در محبت خاصيت نباشد به وى كتاب و رسول نيايد . و نيز در كتاب فرستادن تا امر و نهى بيان كند ، آراستن است و از عيب دور كردن . امر تزيين است ، و نهى از عيبها نگهداشتن است . و اين نيز هم دليل محبت است تا ايشان پاك باشند و به عيبى آلوده نگردند . و نيز الزام حجت است تا حجت خداى تعالى بر خلق درست گردد و كس را بر خداى تعالى حجت نماند . و چنان كه گفت : لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ . و بزرگان چنين گفتهاند كه امر و نهى بند است مر بنده را ، و بنده دربند نيكوتر . و نيز مؤمن در دنيا در زندان است ، و پيرايهء زندانى بند است . و عزيزان را به بند ببندند تا نگريزند . پس امر بند است [ تا ] بر بساط قرب پايند ، و نهى بند است تا در بعد نيفتند . آنگه اين امر و نهى را مطلق به جاى نگذاشت ، لكن بر وفا وعد كرد و بر خلاف وعيد كرد تا زيادت كرم باشد بر كرم ، و زيادت حجت باشد بر حجت . و اين وعد و وعيد عام را بايست كه با حق سبحانه و تعالى صحبت به طمع و خوف كردند ، چنان كه خداى تعالى گفت : وَ يَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً . تا به بهشت وعده نكرد به طاعت نيامدند ؛ و تا به دوزخ بيم نكرد از معصيت دور نبودند . و اين صفت لئيمان است كه بىطمع با خداى تعالى صحبت نكنند ، و بىبيم خداى را حرمت ندارند . تا از يحيى بن معاذ حكايت آوردهاند كه چنين گفت كه كرم خداى تعالى در آفريدن دوزخ ظاهرتر از آن است كه در آفريدن بهشت ، از بهر آنكه اگرچه به بهشت اميد داد ، اگر بيم دوزخ نيستى ، يك تن از خلق به طاعت نباشدى ، كه صفت عام اين است كه ياد كرديم . فاما خاص را ، چون امر دانستند وعد به كار نيايد و چون نهى دانستند وعيد به كار نيايد از بهر آنكه حكم بندگى جز فرمانبردارى و جز گردن نهادن